مرتضى راوندى

99

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اهالى سغد و بخارا شورش كردند و يك عدهء هفت هزار نفرى در اطراف سمرقند قيام نمودند و تا سال 121 به اين وضع باقى ماندند . پس از آنكه نصر بن سيار والى خراسان شد ، اعلام داشت كه از هيچ تازه‌مسلمانى جزيه نمىخواهد . خلفاى بنى اميه براى پرداخت مخارج سياسى خود به زكات و صدقه نيز دستبرد مى - زدند ، زيرا صدقه و زكات را از دولتمندان مىگرفتند كه به فقيران بدهند ولى بنى اميه از اين محل ، صلهء شاعران متملق را مىپرداختند و گاه مقررى مسلمانان را از محل صدقه مىدادند و به اعتراض مردم گوش نمىكردند . » « 10 » چه خوش گفته است دوزى آنجا كه مىگويد : پيروزى بنى اميه در حقيقت پيروزى فرقه‌اى بود كه قلبا با اسلام دشمنى داشت . و اولاد قديمترين و سرسخت‌ترين اعداء پيغمبر ، اكنون ، بىاينكه خلفا تغييرى كرده باشند ، مدعى خلافت و نيابت حقهء پيغمبر شدند و كسانى را كه جرأت مىكردند ضد بدعتهاى آنان زمزمه‌اى آغاز كنند ، با شمشير ساكت مىنمودند . « 11 » سياست تهديد و تطميع معاويه معاويه ، چنان كه گفتيم ، در حلم و مكر سرآمد خلفاى اسلام بود . وى غالبا انتقادها و حتى ناسزاهاى اهل بيت و رؤساى قبايل و افراد شرافتمند را با بردبارى مىشنيد و گاه مخالفان را مىنواخت و با پول و مقام سعى مىكرد كه آنها را بفريبد . « معاويه در خانهء كعبه شعبة بن غريض را ديد و كسى را نزد وى فرستاده احضارش كرد . فرستادهء معاويه به شعبه گفت : امير مؤمنان تو را مىخواهد ، شعبه گفت : مدتى است كه امير مؤمنان ( مقصود حضرت امير است ) شهيد شده است . آنگاه نزد معاويه رفت و به عنوان خلافت به وى سلام نكرد ، معاويه گفت : . . . اشعار پدرت را كه در مرثيهء خود گفته برايم بخوان . شعبه آن اشعار را خواند ، معاويه گفت بسيار نيكو گفته ، بهتر آن است كه راجع به من باشد زيرا من از پدرت اولى هستم . شعبه گفت : هم دروغ . مى - گويى و هم پست هستى . معاويه گفت : فرض كه دروغ مىگويم ديگر چرا پست هستم . شعبه گفت : براى اينكه تو در جاهليت و اسلام مانند مردار بودى و هستى ، زيرا در جاهليت با پيغمبر و قرآن جنگيدى تا آنكه خداوند تو را مغلوب ساخت ، اما در اسلام فرزندان پيغمبر را از حق خود محروم ساختى . « 12 » با توجه به روش سياسى معاويه اگر او را نياى بزرگ ماكياول و نخستين بنيان‌گذار ماكياوليسم به‌شمار آوريم ، راه خطا نرفته‌ايم . خلافت يزيد معاويه براى آنكه راه خلافت را براى يزيد هموار سازد ، با ياران و اتباع خود به مشاوره پرداخت و آنان مصلحت ديدند كه يزيد براى احراز مقام خلافت از اعمال ناروا و نامشروع دست بردارد تا كمابيش افكار عمومى به او

--> ( 10 ) . همان . ص 95 به بعد ( به اختصار ) . ( 11 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 330 . ( 12 ) . تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 5 ، ص 99 به بعد ( به اختصار ) .